عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
166
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
كرامت فرموده به خلعت همسرى و شرف هم بسترى « 1 » اختصاص فرمايد . ديگر چون از قبح « 2 » اعمال و سوء افعال و وخامت عاقبت و نكايت خاتمت كار او واقف ، و از حركات ناشايست او با خبر ، دفع اذيّت و مضرّت او از خود و خلايق متضمّن ثوابى عظيم و اجرى جسيم داند . رعايا و لشكرى از او به تنگ آمده بودند . چه به « 3 » توهّم هر دو سه روز جماعتى را بگرفتى و قتل كردى . از جمله روزى گفت حلوايى را بطلبيد تا در برابر ما حلاوهاى « 4 » ترتيب كند . يكى را به طلب حلوايى فرستادند . در اثناى آن يكى مىگويد فلان نوكر شراب خورده است . گفت برويد و بياوريد . جمعى به طلب شرابخوره رفتند . بعد از زمانى آن كس كه به طلب حلوايى رفته بود آمد و گفت آوردم . پهلوان بىآنكه تفحّص كند تصوّر كرد شرابخواره « 5 » است . گفت برهنه كنيد « 6 » . آن حلوايى بيچاره را برهنه كردند و چندان چوب زدند كه بيهوش شد و هيچكس قدرت آن نداشت « 7 » كه سؤال كند كه « 8 » اين درويش چه گناه دارد ؟ در اين حالت آن شرابخواره را بياوردند . پرسيد كه اين كيست ؟ گفتند اينست كه شراب خورده است . گفت پس او كه « 9 » چوب مىخورد كه بود ؟ گفتند حلوايى . گفت « 10 » آه من « 11 » ندانستم پنداشتم كه شراب خواره « 12 » است . دويست دينار به او داد ، [ او را نيم ] « 13 » مرده « 14 » بر پلاس نهادند و به خانهء او رسانيدند . « 15 » غرض آنكه وهم مردم از او به مرتبهاى بود « 16 » كه همه كس خواهان مرگ او بود . « 17 » اول بر آن اتّفاق كردند كه به شربت كار او آخر كنند . « 18 » تركيبى « 19 » مسموم ساختند و بر سبيل آزمايش بر سر جوش بره كردند و به پيش پهلوان على سرخ كه سپهسالار اسد بود فرستاد . بخورد « 20 » و بعد از يك شبانروز بمرد . پهلوان اسد مردى رنگ زرد بود . مولانا
--> ( 1 ) ما : بشرى . ( 2 ) اساس ، با ، گ : فتح . ( 3 ) اساس ، با ، گ ، ما ندارند . ( 4 ) ما : حلوا . ( 5 ) با : شراب خورده . ( 6 ) ما : او را برهنه كنيد . ( 7 ) با ، گ ، مل : هيچكس مجال آن ندارد . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) با ، گ ، مل : آنكه . ( 10 ) با ندارد . ( 11 ) با ندارند . ( 12 ) با : شراب خورده . ( 13 ) ما ندارد . ( 14 ) ما : مرده را . ( 15 ) با ، گ ، مل : بردند . ( 16 ) با ، گ ، مل : رسيده بود . ( 17 ) با : بودند . ( 18 ) با : به شربت كار او بسازند . گ ، مل : كار او به شربت بسازند . ( 19 ) با : تركيب . ( 20 ) با ، گ : او را بخورد .